تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

 

باید که شـبیه سنـگ پا باشم من

سفت و چقر و پر از هوا باشم من

 

از رو نروم هرچه بسابند مرا

یک ریز اسیر کـف پا باشم من

 

گر خسـته شـوند هـمگی از دسـتم

باز عمر کنم چه با وفا باشم من

 

مـن معـتمـد حـمام هـر خانه شـوم

مـحرم به هـمه شاه و گدا باشم من

 

هر قلقـلکی ز دست مـن می خندد

طناز و مشنـگ و باصفا باشم من

 

بر چرک کف پای هـمـه اهل نظر

چون نظر کنم عین دوا باشم من

 

آب از سر من رد نشود یـک ذره

سنگم ولی از سنگ جدا باشم من

 

از زندگیه با دل سنگی خستم

بهتر که شبیه سنگ پا باشم من

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

نگاهم را به پنجره فولاد گره می زنم

قول می دهم

قول می دهی

دور می شوم

می مانی

فراموش می کنم

به یاد داری

تو همیشه سر قولت می مانی

من همیشه زود فراموش می کنم

تو همیشه رضا می مانی.

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:40 توسط امیرحسین توکلی| |

 

دل مــا رو مــی نــویــســـه

اون کـه از جنس حـریره قلمـش

اونـی کـه هـم نفس فرشته هاس

چه تو شادی چه توی درد و غمش

 

قـطعـه ی گمشـده ی آسـمـونو

از روی زمین تـماشا می کنیم

پشـت این پنـجره ی هـمیـشگی

یه نـگاه تازه پیدا می کنیم

 

ما که حتی تـوی خونـمون غریبیم

ما که حتی واسه آینه ها عجیبیم

مایی که زندگی مون پر از نقابه

مایی که پر از دروغیم و فریبیم

 

اینجا یه بهونه می شه واسه مون

که تـموم خسـتـگی ها مون بـره

یادمون بیاد که دنیا کوچـیـکه

آدم ایـنجا هـمـیـشه مـسافـره

 

وقـتـی آوای هـمـیـشـگی مـا

قصه ها رو رنگ تازه می زنـه

از رو دیـوار سـیـاه زنـدگی

پوستر کهـنـه ی غم رو می کنه

 

+ تقدیم به آوای دلنشین قطعه ی گمشده تولد وبلاگت مبارک

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 5:40 توسط امیرحسین توکلی| |

 

۱.

 

  لبخندهای کودکانه ات را

  به چندمین شعله فروختی؟

  هر سال که می گذرد

  برای پاره کردن کاغذ های رنگی

  حریص تر می شوی اما . . .

  ذوق نمیکنی!

  دیگر بی آن که بگویی سیـــب

  نمیشود عکس های رنگی تو را

  برای همیشه قاب گرفت.

 

۲.

 

  هنوز هم نمیتوانی

  میان مردم این سرزمین

  کسی را پیدا کنی.

  این سرزمین قهرمان های اساطیری دورش را

  به تو

  ترجیح می دهد

  حتی اگر تو به پای دل های سوخته

  خونت را حراج کرده باشی

  اینجا هنوز خدای مردم همانی است

  که خون تو را می ریزد

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 20:32 توسط امیرحسین توکلی| |

 

خـوشـا آنکـس که افطـارش مدام است

کـه روزه بر هـمـه جایـش حرام است

به صبح و ظـهر و عصر و مغرب و شام

و در کل در تـمام طـــــــول ایام

بــه زخـم معـده و روده دچـار است

هـمـه مـاه مـبـارک در فـشـار است

خــوشـا عـذر مـوجه ، روزه خـواری

خـوشـا طــول زمـسـتـان را بـخاری

 

خوشا آنکس که دائم اهل حال است

بـرایـش روزه داری ضـدحـال است

دلیل روزه خواریش هـمیشه . . .

نـمی تونـم   چقدسخته  نـمیشه!

اگر روزه بگـیرم گـشنـه میـشـم

هنوز کاری نکـرده خـسـته میـشم

خوشا یک مشت بهونه ، روزه خواری

خوشا یک پـادگان سـرباز فـراری

 

بدا آنکس که چون ما روزه دار اسـت

تـمام مـــاه را زار و نـزار اسـت

هـمیشه فـکـر و ذکـرش مـاه شــوال

که گم تـر مـیشـود شـوال هر ســال

بـیـا تا در سـفـر باشـیـم ته ماه

از این هم در به در تر شیم ته ماه

خـوشـا سـبـز فـلـک ، داس مـه نـو

بــدا ســردرگـمـی هـای مـن و تـو

 

 + در نسخ قدیمی تر اینگونه آمده " خوشا آنکس که دائم اهل حال است / برایش روزه داری بس محال است"

++ ما اصلا نمی فهمیم چطور میشود که تعداد و زمان و مدت خسوف و کسوف را در طی صد سال آینده میشود تعیین کرد اما این هلال مه شوال را نمی شود!

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

آدما قــصـه شـونو بـرای مـن

می خوونن میـگن هـمینه آخـرش

من و تو کنار هم مونـدیم ولی

هیچ کسی هنوز نـمیشه بــاورش

 

دو تا آییـنه ی قـدی رو بـه هـم

یکیـشـون مـن یـکیشـون نگـاه تو

هـر ترانه تـوی این آیـیـنـه ها

جون میـگیره میشه چشم به راه تو

 

قصـه ی کهنه ی دوسـت داشـتنـارو

مـن و تـو دوباره تازه ش میکنیم

مــن و تو هـمیشه با هم میمونیم

از دل هـمـدیگـه دل نـمیـکنـیـم

 

ما یه افسانه ی تازه

ما یه قصه ی مـحالیم

توی سـرمای زمستــون

ما خود فصـل بـهاریم

۱۳۸۸/۶/۲۰

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:34 توسط امیرحسین توکلی| |

 

وقتی تو گریه می کنی من پیر می شوم

از زندگی که نه از خودم سیر می شوم

 

وقتی نگاهم خیره می شود به سرنوشت

بازهم با غصه هایمان درگیر می شوم

 

زود آمده ای! زود تر از آن که بزرگ شوم

بـرای بـزرگ شــدن هــم ناگـزیر می شوم

 

فقط هـمین غزل با ترانه هایم هم آواست

ایـن شعر ها منم با تـو تعبیر می شـوم

 

این قصه هر روز تازه تر می شود با تو

ببخش که بی جـهت از تو دلگیـر می شوم

 

قول می دهم به خودم به تـو به عشـق

به تک تک این قول ها زنـجیر می شوم

 

بی راهه های امروز و دیروز و یک عمر را

خـط می زنـم ، با تـو هـم مسـیر می شوم

 

 ۱۳۸۸/۵/۲۷

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

                 1.


 

هرچقدر که دونده ی خوبی باشی       

اگر عشق نباشد                      

این جاده                           

همیشه پیش از تو عبور می کند        

                      


                     2.   

  

باور کن!                          

حتی با یک گل                       

بهار می شود . . .                  

اگر آن یک گل تو باشی.              

                     


                    3.


 

نـفرین خدا بر من و بر فعلـای ماضی

افـتـادگـی آمـوز اگـر طـالـب فیـضـی

کندیده شده پوست من از کثرت این جرم

صد بار من افتـاده ام از درس ریاضـی

 

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

هنوز هم نمی دانم! هنوز هم نمی دانم!

چرا اینقدر برای آدم شدن مشتاق بودی؟

دوست دارم با این که چند سالی از آدم شدنت می گذرد

تولدت را همان روزی جشن بگیرم

که پیرمرد نجار آخرین میخ تو را با چکش کوبید

بگذار راستش را بگویم

آن روز که استخوان جای چوب را گرفت

آن روز که دیگر بعد از هر دروغ

به دارکوب ها

به پری مهربان قصه

محتاج نمیشدی

آن روز

مثل تمام آدم ها

آدم نبودی

 

۶/۱۳۸۸

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:15 توسط امیرحسین توکلی| |

 

کاش همه ی ما عروسک های چوبی بودیم

با دماغ های چوبی و بلند

بی آن که از ریسمان های سیاه و سفید

آویزانمان کرده باشند

راه میرفتیم

گول میخوردیم

اما با هر دروغ سقف خانه هایمان سوراخ می شد

آن روز آسمان پر بود از میله های چوبی

پر بود از صدای بلند گریه هایمان

پر بود از تمنای حضور پری مهربان قصه!

و توبه ای که از ترس بریده شدن دماغها

دیر به دیر میشکست.

 

۱۳۸۸/۵/۵

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 0:57 توسط امیرحسین توکلی| |

 

کمک کن عاشـقت بـاشـم

کمک کن هـم صدا باشیم

کمک کن از غـم و غـصه

هـمیشه ما رها بـاشیم

 

کمک کن دلـخوشیم باشی

میون ِاین هـمه تـردید

کمک کن مال ِهـم باشیم

مث ِ گرما واسه خورشید

 

کمک کن جون بگیرم باز

نفسـهات زنـدگی باشـه

دوبـاره کار ِهـر روزم

بـرات دیـونگـی باشـه

 

بـذار بـاور کـنـن مـردم

دروغ نیـسـت قصه ی فرهاد

تو شیرین تر بـمون با من

ببین قلبم تورو می خـواد

 

 ۱۳۸۸/۱/۲۰

+ بانوی ترانه های من تو هستی ، عزیز بی اعتنا!

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 2:33 توسط امیرحسین توکلی| |

 

روی سیاره ی داغ خورشید

یک نفر داشت به جنگ شب میرفت

یک نفر که گاهی به راست می پیچید

یا که گاهی به سمت چپ میرفت

یک نفر می رفت و باز از نو

دوباره در همین خیابان ها

با این که شب سر نمیرسید اصلا

بی خیال نمیشد و عین سیریش

یک نفس داشت به جنگ شب میرفت

یک نفر هیچ نمیفهمید

شب نمی آید این ور ها

آخر از بس که او ابله بود

بی جهت داشت به جنگ شب میرفت

یک نفر مدام 

بی وقفه

لنگ ظهر را نمی فهمید

زیر و روی خورشید داشت می سوخت

ول نمیکرد ، به جنگ شب میرفت

یک نفر  . . .

[] [] []

حالمان بهم خورده

راحتش کنید نمی فهمد

از اول این شعر بی وجدان

عین خر به جنگ شب میرفت

[] [] []

گردنش را زدند و لختی بعد

فکر جالبی به مغزشان افتاد

" ما چرا به جنگ شب نرویم؟ "

وقتی اینقدر دشمنش فرضی ست

پس بیا به جنگ شب برویم

ما مگر چه چیز کم داریم؟

لابد "او" یه چیز میدانست

لابد اصلا کلاس هم دارد

لابد اصلا نان در این کار است

طفلکی! چرا تو را کشتیم؟

[] [] []

" یکنفر!" قهرمان خوب و دلیر

اسوه ی رشادت و ایثار

ما نفهم بوده ایم و بی منطق

لطف کن ، ما را ببخش این بار

مردم با شهامت خورشید

خانه ی ظلم شب ویران باد

مرده شور صلح را ببرند

متحد شوید این یک بار

 [] [] []

یکصد و بیست و پنج سال نوری بعد

عده ی کثیر معترضان :

" جان مادرتان بی خیال شوید

انقدر به جنگ شب نروید

این همه سال شب نیامده که

بی خودی به جنگ شب نروید

پدر ما درآمده شد ، ای داد

جیب هایمان خالی و سوراخ

بس کنید "یک نفر" یه کاری کرد

آخر اما شما چرا؟ . . ."

یک آخ

آخرین صدای یک یاغی

طفلکی! خدا بیامرزد!

این فضولی به تو نیامده بود

بیشتر از آنچه باید او ضر زد

 ۱۳۸۸/۴/۱۳

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

رسـیــدم آخــر ِقـصـه

بدون تو ، تـک و تنها

تو ساحل غرق جون کندن

مـث ِ ماهی ِ بـی دریـا

 

من اینجام و تو جا موندی

هـمونـجـا کـه دلت لرزید

دلـت لـرزید و شـب اومـد

شــب ِدلگیر ِ پـر تـردیـد

 

خداحافظ ، خداحافظ

گل ِناز ِ تـماشـایی

خداحافظ ، خداحافظ

شـریک درد تنـهایی

 

می خوام حالا که این تقدیر

تـو رو می گیـره از دنیام

تو رویـا هـم نفس بـاشیـم

توی خوابـم تورو می خـوام

 

می خوام پـایـان این قصـه

قـشـنـگ و خـوندنـی باشـه

مـن از تـو کـم شــدم اما

مـحـبـت مـونـدنـی بـاشـه

 

 ۱۳۸۸/۱/۱۸

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:16 توسط امیرحسین توکلی| |

 

زیـر ِآوار ِجـنـون و دلـهـره

پشـت ِاون خـط ِنگـاه ِ بی رمق

ته ِاون دقیقه های ِسوت و کور

دلـم و تا می زدم ورق! ورق!

 

تا که تو پیدا شدی از دل ِنور

اومـدی توو هـمه ی ترانه هام

ماه ِآسـمون ِ قـصـه هـام شـدی

شدی شـا پـری ِعاشـقـانـه هام

 

دل ِبـی قـرار ِ مـن آروم گرفت

زندگی دوباره با تو جون گرفت

تو کویر ِبی کـسیم بارون گرفت

درد ِبی درمون ِمـن درمون گرفت

 

لـحـظـه ها با بودنت خواسـتنی شد

هـمه چی دوباره دوس داشـتـنـی شد

دل ِتـو هـمـســایه ی دلــم شـد و

کـوه ِغـصـه از دلـم رفـتـنـی شـد

 

بـا تو آسـمـون تـو دسـتای ِمـنـه

پُـر ِعـشـقه زنـدگـی ، غـصـم کمـه

وقـتـی که فـک می کـنم به رفـتنت

غـم میـاد تـوی دلـم یـه عـالـمه

 

تا هـمیـشـه ، تا هـمیـشـه!

مـوندنی باش ، مـوندنی باش!

واسـه ایـن تـرانـه ســـازت

تا هـمیـشـه خـونـدنی بـاش

 

۱۳۸۸/۱/۲۷

 

+ تنها معجزه ای که دیده ام تویی!

++ نقد همین ترانه در ادامه مطلب.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:48 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

با تو ام!

  دور هـمیشه نزدیک!

  بالا نشین بی درد!

  نه راهی نشانـم می دهی 

  نه از بی راهه رفتن هایم دل خوشی داری!

با تو ام!

  یادم می ماند!

  زود تر از آن که وزیر شوم خرجم کردی!

  این منم! فدایی پادشاهی مستبد

امروز!

 دو تـخت نشین این بازی

 بیشتـر از من

 دوستت دارند!

 

 + اگر تو موضوعات وبلاگم روی شعر نو کلیک کنین چند تا شعر نو از من به تورتون می خوره که هم از یه نظرایی شعر نو نیست و هم از یه نظرایی اصلا شعر نیست و . . . کلا بماند. به این دلایل محکمه پسندی که ذکر گردید جا داره اعلام کنم یه جورایی از نظر خودم این اولین شعر نویی هست که گفتم. مشتاقانه در انتظار نظرات شما هستم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:26 توسط امیرحسین توکلی| |

 

عـجـب چیز ِقشنگی داره چیـزت

به جون ِمن به جون ِاون عزیزت

 

تو چیزت چیزتر از چیزای دیگه س

هـمه ول معطلن چیز ِتـو بـیمه س

 

از این چیزای ناجـور چـیـز شدم من

توو چیز بودم بازم توو چیز شدم من

 

می گن تا چیزکی اینجا نباشه . . .

چـیـزش مـال خودش نیـس از باباشـه

 

به چیزش چیز ترین چیز بوده امـا

هـمون چیزش رو هم بردن از اینجا

 

یه روز چیز خور اگر کردن چیزت رو

یا که برداشـتـن و بردن چیـزت رو

 

مـی فهمی چـیـز شـدی و کـم آوردی

با این چیزات هـمه چیزات رو بردی

 

یکی میگفت که " واسه چیزه امروز؟

خودش چیز بوده از چیزای دیروز "

 

بهش گفتم نـخند چیز میشه چیزت

بـهم گفت بی خیال جون عـزیزت

 

هـمه چیزا رو امشب چـیز میبینم

هـمه کندا رو  دارم تیز میبینم

 

تو که چیزی نـمیفهمی از این چیز!

چرا از چـیز نـکردی آخه پرهـیـز؟

 

با این که چیز ِمن چیز داره اما

برات این چـیز شده عین مـعـمـا

 

چیزش کن! بی خیال چیز ِما باش

به چیزت خندیده با چیز ِحرفاش

 

+ زمانی که کتلمیان بود و کاکتوس  و چیز چیز کردنش! من دلم می خواست یه چیز نامه درست و حسابی بنویسم. تا این که امشب چیز شد دیگه! اصولا بهتره که این شعر رو وارد سیاست نکنین. اگه لایق بدونین من بهش میگم یه شعر فکاهی و امیدوارم از خوندنش چیز شده باشین و کیف کرده باشین. در کل باید پی ببرین که شاعر چقدر چیز فهمه در نوع خودش!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:57 توسط امیرحسین توکلی| |

 

یکی می خواد تو رو از من بگـیره

یکی کـه خـیـلی نـگـاهش آشـنـاس

یکی کـه صـد ساله انگار پیـشـمه

یکی کـه حـرف زدناش مـثل شـمـاس

 

نکنه خـود تو باشی اون یکی؟!!

نکنه دسـتـای تو تبـر شـده؟!!

نکنه بـی راهـه ی جــدا شــدن

جاده ی اصلی ِاین سـفر شـده؟!!

 

تو که می گفتی هـمیـشـه با منی

توو تـموم لـحـظـه های بی کسـی

تو که می گفتی می مونی تـا ابد

یـه روزی بـه دسـتای من می رسی

 

شاید اشتباه گرفتم باز تو رو

این تو نیستی یه خیاله کاذبه

تو می گفتی عـشـقمون واقعـیه

تو می گفتی دلـامـون مـواظبه

 

حالـا من خاطره هستم واسه تو

جا بذار منو با این خیال شوم

دوس دارم خیال کنم دوسم داری

هنوزم شبا تو هستی رو به روم

 

+ رویای نزدیک من! حقیقت دور! شاپری قصه های مادر بزرگ! کسی را شبیه تو نیافته ام. کسی به اندازه ی تو با عشق آشنا!

 

++ یه شعر مطنوز هم از من می تونین اینجا بخونین . . . فقط پیدا کردنش یکمی طول می کشه.

 می خوام کاندید بشم اسپانسرم

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

پـر کـشـیـدن رفته از خاطر ِمن

آسمون! یه بار تو تا من پر بزن

مـنـو مـهـمون ِسـتاره ها بکـن

کاری کن غصه ها از اینجا بـرن

 

آسـمـون می رسی تـا خلـوت ِمـن

تـا سـر آغـاز ِیه بغـض ِدائمـی

آسـمون آغـوش تو افسانه نـیست

تو واسه تنـهـایـی ِمـن لـازمی

 

بیا هـمـسـفر بشیم تا ته ِدور

تـا تـه ِجاده ی گرم ِپـر عبور

 

آسـمـون قـدت و خـم کن و ببین

چـشـم به راه ِیه نگاه ِتازه ام

فاصـله برای تـو خیـلی کـمـه!

قد یـه شـبـنـم شده اندازه ام

 

آسـمون دوباره نزدیکی به مـن

توی ایـن سـیـاهی ِغـزل شـکـن

پشـت ِاین دریچـه هـای یخ زده

رو به روی ِحـجـمـه ی خالی ِتن

 

 

+ با تو از آسمان هم بلند ترم. دوست داری باز هم برایت ستاره بچینم؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:12 توسط امیرحسین توکلی| |

 

نـذر دوبـاره بـودنت

تـمام خنده هـای مـن

چشماتو وا کن نازنین!

نفـس بکش ، حرفی بزن

 

دستامو تـو دستات بگیر

تـوو ایــن وداع آخـری

بـذار تا سیر نگات کنم

نـبـایـد از دنـیا بری

 

قصه ها بدون تو خوندنی نیست

تـویی نـقش اول تـرانـه هام

تویی که سکوت دل رو مـیشکنی

میـشی فریاد من و بغـض صدام

 

بی تو تنهایی و غربت

مـن و آروم نـمیذاره

بی تو ایـن دل شکسته

دیگـه آرامـش نـداره

 

تو که از یادم نمیری

من که از یادت نمیرم

یادته بهت میـگـفتـم

تو نباشی من میمیرم

 

آرزوی با تــو بودن مرده و

شادی هـمـیـشـگـی پر زده و

زندگی بدون تو زندگی نیسـت

از هزار بار مردنم بد تره و

.

.

.

مثل این ترانه نا تـموم شده

گـریه هـای بی امـون هر شبم

من به آخر میـرسم بـدون تـو

نـمیره اسـم تـو از روی لبم

 

 

+ بی تو آخر دنیاست. نقش اول این قصه نشو.

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 11:35 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

هـمه چـی نـو شـده جـز

  این غم کهنه

می شینم باز تک و تنها

  ســر ســفره

 

سیـن اول ، سـفــر تـو

سیـن دوم ، سـاز ناکوک

سیـن سوم ، سیـل اشکـه

سـیـن بعدی ، سوز دوری

سین پنجم ، سـیب کال و

ششمین سین ، سال بی تو

سین هفتم ، سایه ی مرگ

 

هـمه چی نـو شـده امـا

دل مـن هنـوز هـمـونـه

تـنگ و خـاکستری و سـرد

بی قـرار و پـر بـهونه

 

+ بهار را دستان تو برایم سوغات می آورد . . .

 

 

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

دل ِدلـنـازک ِ مـن مـردنـیـه

اگـه از ترانـه های من بـری

تو قشنگ ترین سـتاره ی شبـی

از پـری ِ قصه ها تو سـر تری

 

آرزومه با تو باشـم تـا ابد

رد شم از دقیـقه های پُر ِدرد

بگـذرم از شب ِ تار ِ بی کسی

از غــم ِهـمیشگی ، خیـال ِبد

 

منو با تنهاییام تنـها نذار

نبـض ِهر ترانه با تو میـزنه

اون نگـاه ِآبی هـمیـشـگـیـت

آسـمـون ِدشـت ِرویـای ِ مـنـه

 

آرزومه با تو باشـم تـا ابد

رد شم از دقیـقه های پُر ِدرد

بگـذرم از شب ِ تار ِ بی کسی

از غــم ِهـمیشگی ، خیـال ِبد

 

خط بـزن فاصله های کهنـه رو

فاجـعـه س نبـودنت بـرای من

نذار اینجوری به آخر بـرسـم

این سکـوت ُ بشکن و حرفی بزن

 

 

+ جای همه حرف های نگفتنی نقطه چین میگذارم.

 شاید روزی . . .

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:30 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

 

خـونه خالی ،خونه بی روح

بی تـو سـردو سـوت ُ کوره

دل عــاشــقـم می گـیـره

وقتی دستـام از تـو دوره

 

گـلای ســرخ ِ تـو بـاغـچه

هـمـه بـی تـاب ِتـوهستـن

دَس بـه دسـتِ بـاد نمِیــدن

  تـو نبـاشی هــمه خـستـن  

 

زود نبـود بـرای رفتـن ؟

نمیـشـد بـازم بـمـونـی ؟

نمـیشـد نــری از اینجـا؟

مـن ُ از خــودت بـدونی ؟

 

بی تو افسرده میشن قناریا

بی تو مرگ هر ترانه میرسه

اسم این رفتن وسرنوشت نذار

من به رفتن تو میگم"حادثه"

 

حادثه

 

 

+  تو بی خبر از راه رسیدی. ماندنی شدی و من تو شدم. کاش همیشگی باشی.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:29 توسط امیرحسین توکلی| |

 

صفر نهصد و دوازده

چهارصد و شصت و شونزده

 

هر كي ميگه شونزده نيست

هيفده و هيجده و نوزده و بيست

 

آوا پري نازنين

ويدا زري ياسمين

 

سارا غزل سپيده

تارا عسل فريده

 

هر كسي رو ببينه

توي دلش ميشينه

 

سه سوته عاشق ميشه

از بيخ و اصل و ريشه

 

فوري شماره ميده

طفلي نديد بديده

 

تشنه ي ارتباطه

بدجوری قاط ِقاطه

 

هر بيس دقيقه يك بار

عاشق ميشه هزار بار

 

با صد هزار تا ترفند

با اشك و گاهي لبخند

 

دنبال دوس دختره

هيچي نگم بهتره

،

هيچي نگم؟!! نميشه!!

سكوت واسه هميشه؟

 

خیلی خطرناک میشه

 سنگه و قلب ِ شیشه

 

یه روز با این ، یه روز با اون

جوجه کباب بی استخون

 

شینسل مرغ ، بختیاری

قرض و قوله ، بدهکاری

 

کادوی جورواجور و شیک

کفشای چرم حتی ماتیک

 

هم واسه این هم واسه اون

دنبال عطرای گرون

 

تموم ایناش به درک

سر به هواس این پسرک

 

یادش میره کجا ، به کی

گفته که تو عشق منی

 

گفته که رویای منی

امید فردای منی

 

میمیره خنده رو لبام

اگه نباشی تو با هام

 

گاهی یه ریز سوتی میده

خیلی تمیز سوتی میده

 

گفته که بعد نازپری

تو عشق اول منی

 

" ناز پری بیستمیش بوده

تو عشق بیست و یکمی "

 

+ چند بیت اول این شعر رو توی سرویس دانشگاه نوشتم ، یه خانومی رو صندلی کنار من نشسته بود ، وقتی شعر رو واسه یکی از دوستانم تو سرویس خوندم ، خیلی خندید ، خیلی خیلی خندید و  گفت :" این خانوم داشت نوشته هاتو نگاه میکرد و تا دو خط اول نوشته هاتو خوند ، روشو کرد اونور ، احتمالا فکر کرده داری شماره میدی و بهش برخورده".

آخه تا حالا دیدین کسی شماره رو با حروف بنویسه و بده کسی؟!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:50 توسط امیرحسین توکلی| |

 

نامَتو شُستم با اشکام

من ُ باز دیونه کردی

هِق هِقم ارزونی ِ تو

نگو که بر نمیگردی

 

نگو که فرقی نداره

بودن ُ نبودن ِ تو

من دیگه جونی ندارم

برای سرودن از تو

 

چِل گیس ِروسری سیاه!

شک داری به صداقتم؟

من چِجوری باید بگم

تا پای ِجون عاشقتم؟

 

دستای پژمرده ی من

کمه برای ِداشتنِت

این دل بی قرار ِمن

کمه برای ِخواستنت

 

 

پری ِمهربون ،  بمون

چرا بهونه میاری؟

من هنوزم دوست دارم

تویی که دوستم نداری¤

 

چِل گیس روسری سیاه!

شک داری به صداقتم؟

من چِجوری باید بگم

تا پای جون عاشقتم؟

 

¤ هنوز باور دارم که دل به دل راه داره. تو هم منو دوس داری. اینُ خوب میدونم.

" چل گیس روسری سیاه! " انگار یغما این واژه هارو برای تو کنار هم چیده.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:53 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

 

بيا برگرد تا خونه از عادتت سير نشده

تا كـه ريخت شوهـرت شبيه كفگيـر نشده

 

بيـا تا تميزه اينجا و مث قيـر نشده

تا هنوز يكيه شلوارشو جَو گيـر نشده

 

آخـه شبا جاي شام ، تو دلم درياي آبه

صبا كه پا ميشم از خواب،فكر من لنگه جورابه

 

هنوزم وقتي كه نيستي همـه ي كارا خرابه

نيمرويي كه پخته بودم مثِ زَهره،هنوزم...روي اجاقه

 

 

+ سیاوش قمیشی رو با همه ی غیر مجاز بودنش خیلی دوس دارم. همیشه سطح مخاطبانش رو بالا میبینه و به شعورشون احترام میزاره. می خواستم یه کاریکاتور از سیاوش رو بزارم واسه این پست ، اما انگار کسی تا بحال این کاریکاتور رو نکشیده. منم جا داره شرمنده باشم واسه این شوخی با سیاوش عزیز.  اصل این ترانه رو در آلبوم قصه ی امیر که متولد ۱۳۷۶ هست میتونید بشنوید و برای چندمین بار احتمالا لذت ببرید.

++ حروفی که پر رنگ هستن و سه نقطه ی آخرین بیت بی منظور نیست. اما مخاطب خاص داره.

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 3:13 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

من میخوام باواژه هاقصه بگم

واسه تو ، واسه تمـوم عاشقـا

من می خوام تنهانمونی باخودت

آشنا شی با همـه تـرانه هــا

من میخوام قافیه رو خـط بزنم

تو که باشی قافیه ، اضافیـه

من میخـوام همـیشه پیشت بمـونم

تو فقط باشی تو دنیا،کافیـه

بـزار از دریچـه ی نگاه تـو

به تو و به آسمـون سـر بزنـم

بذار فریاد بزنم"دوسـت دارم"

تـا همـه بدونن عاشقـت منــم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:49 توسط امیرحسین توکلی| |

 

آخـرين تـرانه ام بـراي تـو

تو كه از منـو دلم دوري ديگه

تويي كـه هنـوز ميگي عاشقمي

اما لحنـت شده يك جـور ديگـه

 

تو كه قلبت ديگه سنگه شيشه نيست

تويي كـه نگـات مـث هميـشه نيسـت

 

تو كـه دوري و نميموني بـاهـام

تويي كه خط ميكشي رو خنده هام

 

تو كه حـرفامو نميشنوي ، بمون

تا ابد هيچي نميگم ، تـو بخون

 

دلمـو خالي نكن ، تنهام نـزار

انقده سادگيمو به روم نيـار

 

آخـرين تـرانه ام بـراي تـو

تو كـه از منو دلم دوري ديگه

تـويي كه هنوز ميگي عاشقـمي

اما لحـنت شده يك جور ديـگـه

 

 

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin